۱۳۸۵ مهر ۶, پنجشنبه

مرا آن ده كه مر آن به

چهارو نيم شد اينم بگم قول ميدم برم بخوابم
يه دلتنگيها و حزني هست كه بغضش تلخ نيست شيرينه
مثل وقتي كه به آسمون خيره ميشي و با خدا حرف ميزني . خدايي‌اش حيفم اومد نگم كه اين آزاده چه حال غريبي داره امسال . يك تجربه تازه تنها و غريب در غربت . بيايم همگي براي هم دعا كنيم خدا اسباب خير رو سر راهمون بذاره تا زمين كمي حالش خوب بشه
به قول گلي
زمين ديگه همين روزهاست از غصه بتركه
آخ تا يادم نرفته براي نارگل , مريم غريبم هم دعا كنيد اينها خيلي تنها و در غربتند خدايا آرزوي همه را مستجاب كن
الهي آمين

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...