۱۳۸۵ مهر ۴, سه‌شنبه

مناجات ما


خود تلخش می خونه و می دونه من چی میگم
بیشتر از اون من از یک چیزه دیگه حالش رو بردم . از خودم
الان که می نویسم نیشم باز و خیلی خوشحالم از این که دیدم , هنوز آدمم
به همه اعتماد دارم و همه رو مثل خودم می بینم
همه رو دوست و باور دارم
هرگز فکر نمی کنم آسیبی در کائنات برای من باشه که هر چه هست خیر است و حتی نسبت به تو که خیلی تلخی چون من شیرینم و فقط شیرینی می گیرم
این برای من یک آزمون بود , ما هر لحظه در حال آزمونیم , باید هوشیار بود !
این هم آزمون من بود و برام از خود داستان با ارزش تر شد . خیلی مهمه آدم بودن باور کن
مومن کسی است که انسان است
من کودک مومنی هستم که هنوز آبی دریا و معجزه سیندرلا را باور دارد . این یعنی گذشته بر آسمان من نقشی نکشیده و همچنان صاف است و من 
هنوز چشم به انتظار بازگشت بادکنک صورتی ایستاده ام 

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...