خانمی ایمیلی فرستاده که قسمتی اش رو کپی پیست می کنم . بعد هم جواب میدم
عشق یا نیازهای عاشقانه چیزی نیست که بشه در بوق کرنا کرد . اگر سهمت باشه پیداش میشه . چرا باید از خصوصی ترین احساسات یا نیازهای زنانه اینجا بگی ؟ تا بوده همین بوده مردها نامرد و زن ها تنها . اما مهمترین آن این است که ما حیا داشته باشیم زن های قدیم رو نداشتند از عشق حرف بزنند . تو فقط کم مانده نامه ای به دیوان لاهه بفرستی ؟ >ا
علت پیدایش گلی همین بود . اون موقع ها یک رفیق شفیقی به اسم قند علی به وبلاگ کیمیا می امد و همینها را توصیه می کرد . من هم گلی را درآوردم . حالا کسی به گلی ایرادی نمی گیره .
دوم – عشق چه نیاز به حیا داره ؟
مگه عشق ننگ یا ناپاکه ؟
من مجسمه سازم . هر چه میسازم جفتند و به هم چسبیدهدر ضمن اهل تفرش و هم ولایتی فروغ . آشنایان معتقدند من هم ژنی به اندازه او یا وقاحت دارم یا بی شرمم و یا یک تختهام کمه ؟ وقاحت هم حدی داره
یک عمره داریم تاوان همین اخلاقیات پوسیده رو می دیم . چرا نیازهای انسانی که خدا درم قرار داده , باعث شرمم بشه ؟
کدام از شما اگه ترس همین اتهامات را نداشتید به قاعده من جسور نمی نوشتید ؟
شما مگر از خود شرمندهاید . یا عشق را گناه و ناپاک باور دارید ؟
خودت از بغل گرم و امن بدت میاد ؟
بدت میاد به شوق عاشقونه مقابل آینه بری و صد بار به ساعت نگاه کنی ؟
بدت میاد خوراکت رو با عشق و انتظار بپزی ؟
از چی بدت میاد که من حرفش رو زدم یکی مثل من همه را ذات طبیعی و حق انسانیش می دونه
یکی از پشت سرکوب های اخلاقیات پوشالی فریاد واویلا سر میده
آخ که اگه خانم میدونستی عشق بی مالکیت , در آزادی وسط همون بغل امن و گرم چقدر ما رو احیاء می کنه
آخ که اگه می دونستیم که این عشق چقدر خوبه . کفش آهنی پا می کردیم و شب ها به جای زار زدن برای نرگس میرفتیم دنبال عشق
هر کی می تونه فیلم
عشق - سکس - فلسفه ( آقای مخملباف ), رو ببینه