۱۳۸۵ شهریور ۱۹, یکشنبه

باور


راستش كلي تب دارم ولي نمي‌تونم بخوابم , بايد حتما چيزي بگم
جنس‌هاي جور و ناجور
دل هاي شكسته ، ترك خورده
راه هاي نيمه , نيمه رفته
روزگاري من همه‌جور باور و دل داشتم
از نوع بلوري
كريستال , رنگي , ساده
حتي گل‌مرغي‌
هايي كه از خانم‌جان به ارث برده بودم
باو‌هاي كودكانه اين فيلم‌
هاي هندي
باور فولادي , سنگي يا حتي مخملي
باورهاي بنفش , آبي و صورتي
اما امروز در پيچ وتاب تب و رختخواب ديدم هيچ كدام‌شان را سال هاست كه نديده‌ام ! يا از من گرفته‌اند و يا خورد شده
اما نميشه بي باور و اميد زندگي كرد . با كارگاهم ميروم تا باوري نوين بسازم . باوري پاك و زيبا . باوري كه وحدت وجود را در خود جاي دهد و هيچ كس تنگش نيايد
باوريي كه اجازه نده تب كنم يا از شكستنم در .............. قطره اشكي بريزم و و رو به تنفر كشم كه نامردمان بي‌
رحم اشك , تلخم را درآوردند
باورهايي بيمه . من حق ندارم با ساده‌
لوحي اجازه بدم حريمم را به آتش بكشند
پس باوري لازم دارم ضد حريق
اول بايد عشق را فراخوانم
آي عشق
آي عشق
چهره آبي‌ات پيدا نيست
قصد و اراده‌ام را به جهان عشق مي‌گشايم و گل‌باور جديد را از خاك عشق بر ميدارم
خداوندا عشق را برهمه ما حادث کن
من اصولا انقدر مریض نمیشم ! خیلی عجیبه , چی باعث شده ضعیف بشم ؟
تاریکی عشق؟
ممکنه کسی باور عشق را درم شکسته باشه ؟
نمي دونم شايد هم هذيان تب باشه ؟ بيشتر مقدور نيست . مانيتور جلوي چشمم عربي مي‌رقصه . برم كمي استراحت كنم . كالبد انرژي رو به كيهان بفرستم
انرژي شفا بگيرم و برگردم


جان من موزیک جدید رو حال می کنی ؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...