
تصور کن کیسه ای وجود داره که تو هر آنچه را که از کودکی خواسته ولی مجاز نبوده، ریختی
نمی توانی انکار هوس تجربه ای که درون کیسه قرار گرفته را بکنی
چیزهایی که به دلایل بیهوده از جمله اعتقادات , اخلاقیات , باورهای زشت یا زیبا و حتی درست یا غلط , درون کیسه جای گرفته .باید ها و نباید هایی کنه دلیلش را هم نمی دانیم یا باور نداریم
اما از همه شان می ترسیم , چون از کودکی ترسیدیم
شاید اگر در کودکی با تمام وجودت یک بار بر سر معلمت فریاد کشیده بودی از معلمین بیزاری نداشتی
تمام اخلاقیات دروغین برای سرکوب انسان خدا به وجود آمده اند
دین ریشه است مذهب هزاران پیوند به دین
تو دایم در گیر باید ها و نباید ها می شوی . تو همیشه باید نیازمند یکی بیرون از خودت باشی . توان و باور خدایی را از انسان گرفته اند
عیسی گفت : اگر به قدر ذره ای خردل به خود ایمان داشتید کافی بود بگویی : کوه برو کنار و کوه می رفت
اول آب را دست راست رختم یا چپ ؟
تو دایم درگیر ذهن و بیرون از خودت هستی . در حالی که تنها راه نجات بازگشت به خویشتن خویش است
دین کلید است
رهایی است
سوء استفاده بشری از دینی آسمانی جنایت است
روزی تمامی سرکوب های درون کیسه به نقطه ای می رسند که دیگر نمی توانی آن را کنترل کنی
هم اکنون زمان آن رسیده راهی برای رهایی از تنش ها و فشارهایی که درونت انباشته شده بکاهی
از شهر بیرون برو . فریاد بزن . بر تشک محکم مشت بزن قبل از آنکه همچون زودپزی به پرواز درآیی
هر آنچه که درونت سرکوب می شود. روز به روز در تو رشد کرده و بزرگتر می شود
دماوند نباش