۱۳۸۸ خرداد ۴, دوشنبه

از ما بهترونا




رفقای قدیمی من در این‌جا از هر چه بی خبر باشند، از وظعیت ژنی و گروه خونی من نسبت به سیاست کاملا اطلاع دارند. نه چون به من مربوط نیست
چون در ژن من خاصیت درکش وجود نداره
و چیزی را هم که نمی‌فهم بهتره بیخد دم پرش نگردم. این اخبار تی‌وی هم که از شب تا صبح یا سورة واقعه رو تکرار می‌کنه یا سورة تکویر
کاش با صدای عبدالباسط بود باز از صوت خوشش وحشت ایام قیامت از یاد می‌بردیم
عکس‌های اون زیر هم فقط به یک دلیل حسی این‌جا گذاشتم
بودن این همه آدم بعد از سال‌ها
این‌همه انرژی یک‌صدا یک خواست
یک اراده
این یعنی ساحری

این یعنی قصدی پر انرژی
نه که خبری باشه
شاید رویای در یک شب تب‌آلود وهم آمیز

از کوهی سنگی و سخت می‌گم.
ولی بالاخره واردعصر دیگری شدیم
خدا عاقبت همگی را خودش از واقعه و تکویر بخیر بیرون بیاره که
در آن رویا
شب تاریکی بود
خیلی تاریک

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...