۱۳۸۸ خرداد ۷, پنجشنبه

کشف و شهود




کسی که اون‌موقع شب بخوابه. تکلیف صبح بیدار شدنش پیداست
تعریفش می‌شه لنگ ظهر
خسته و انگار که کوه کنده
وکاش موضوع به همین‌جا ختم می‌شد
بگو کی پاشد؟ یک سگ هار خسته و عصبی که تمام تنش درد می‌کنه و منتظره بالاخره پاچه یکی رو بگیره
و صادقانه‌ترین تعریف می‌گه: من پر از بغضم
نکنه به همین روزگار می‌گن قیامت؟ هر چی و هر کی که یه وقتی دوست داشتی یکی یکی تغییر هویت می‌دن و تو هر لحظه تنها تر می‌شی
دل‌مون به خاطرات زیبای پشت سر و عشق و هوای کودکی خوش بود
که اونم شکر پروردگار فهمیدیم غلطی فکر کرده بودیم
پس می‌تونه تمام افکار زیبا و بکر کودکی من که این‌طور چار چنگولی بهش چسبیدم
حتا باغ پدری در تفرش
هم از همین دست خاطرات باشه؟
خدایا کشف و شهود در زمان را پایان ده که من تحملش را ندارم

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...