۱۳۸۶ شهریور ۲۴, شنبه

قوقولی قوقو


خدا جون قربونت برم من در بست
فکر کن
آقا خروسه داره می‌خونه! بلبل جنگلی و پرنده‌های دیگه که افتخار آشنایی باهاشون را نداشتم هم می‌خونن و من اینجام
آزاده ، بانو جان. چقدر از این گفتیم که آدم بره یه‌جا که صبحش با صدای خروس آغاز بشه
من در همان نقطه استجابتم و این مدت هنوز راز را نشندیده بودم
خروس می‌خواند و من
در می‌یابم که آرزوهایم را زندگی می‌کنم
شاید باید در طرح آرزوها هم تجدید نظر کرد؟

خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...