۱۳۸۶ شهریور ۲۴, شنبه

قوقولی قوقو


خدا جون قربونت برم من در بست
فکر کن
آقا خروسه داره می‌خونه! بلبل جنگلی و پرنده‌های دیگه که افتخار آشنایی باهاشون را نداشتم هم می‌خونن و من اینجام
آزاده ، بانو جان. چقدر از این گفتیم که آدم بره یه‌جا که صبحش با صدای خروس آغاز بشه
من در همان نقطه استجابتم و این مدت هنوز راز را نشندیده بودم
خروس می‌خواند و من
در می‌یابم که آرزوهایم را زندگی می‌کنم
شاید باید در طرح آرزوها هم تجدید نظر کرد؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...