۱۳۸۶ شهریور ۲۴, شنبه

من چه سبز بیخودی‌ام




حرف خاصی ندارم. در واقع از زبون رفتم. به‌قول بچه‌ها مغزم چت کرده
چیزایی که تو نمی‌تونی ندیده بگیری. حتی اگر نیمه شب با صدای وحشتناک رعد و برق که می‌پیچید تو کوه از خواب پریده باشی
خیلی نمی‌شود زیر باران رفت. در نتیجه گفتم اصلا امروز تعطیل هیچ کاری ندارم جز تماشای طبیعت
حالا کمی پنجره را باز می‌کنم تا با هم تماشا کنیم

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...