۱۳۸۹ آذر ۱۲, جمعه

صبح صورتی، اول هفته‌ بخیر




هفته‌ای که با عطر رز صورتی آغاز بشه
بی‌شک هفته‌ی مبارکی است
برای من که این‌طور شروع شده
یعنی تصمیم گرفتم شروع روز رو خودم انتخاب کنم
گرنه با امواج همسایه‌ی پشتی، روبه‌رویی، دست راست، دست چپی بری
فکر کردی پس چی؟
ببین صبح توی تخت حال‌مون خوبه
تا از تخت بکنی و از اتاق بیرون بیای
صد نوع موج اطرافت هست که هر کدوم می‌تونه بزنه و با خودش ببرت
منم خروار خروار گل‌دون توی اتاق و پشت پنجره دارم
که وقتی هنوز خام و تازه چشم به روز باز کردم
  قبل از همه به اون‌ها نگاه کنم، 
عطرش را نفس بکشم و خودم را با امواج طبیعت به روز می‌کنم
باور کن
معجزه‌ای بیرون در منتظر نیست
همه آغاز و پایان‌ها خودمونیم البته اگر باورش کنیم
لزومی هم نداره که به مرحله‌ي " کن‌" " باش " سهروردی رسیده باشی
اون برای داستان‌های خیلی بالاتر و ایناست
ولی کلاس اولش همیناست
می‌خوای باور کن ، نمی خوای نکن



کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...