۱۳۸۹ آذر ۲۴, چهارشنبه

انگیزش هستی



نمی‌شه پشت پنجره‌ای به نماز بشینی که
برابرش این باشه و 
تو
از شوق، این همه رنگ نلرزی
به ذوق نیای و به سجده نری
الهی به قربونت که این همه زیبایی 
برای تجربه‌ی ما رقم زدی
این همه اشتیاق،  برای تسهمیمی بزرگ
شکر که اجازه دادی، شاهد خلاقیتت باشم و از ذوق نفسم بند بره 
از هیجان نفهمم چند بار سجده رفتم
و از این همه زیبایی مثل شبنمی سبک روی جانماز پهن بشم
به زمین‌ت بچسبم که بر از مهر،  مادری‌ست
پر از بخشش، 
پر از حیات 
پر از لطف و زندگی‌ست
خدایا شکر که، حقیقتا هستی
در ذره ذره‌ی حضور کائنات
تویی، انگیزش هستی

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...