۱۳۸۹ آذر ۲۴, چهارشنبه

فقط این رو بگم





 والله بالله
خسته شدم بس‌که خواستم هی این رو بگم
و از جملات با و بی‌ربط استفاده کردم که این رو بگم
و از در و دیوار سود جستم که این رو بگم
و باز می‌شنوم سرها به هوا در جستجوی خود می‌گرده
امروز حرف خاصی ندارم برای گفتن
چون از اول تا آخر هم حرفی نداشتم جز این
یعنی بخوام هم بلد نیستم جز این چیزی بگم
تازه برای خودم هم همین رو می‌گم 
حتا روی برگه‌های کوچک نوشتم که این رو می‌گم
به آینه به در کابینت
به هر جا که راه داده این رو نوشتم
این رو گفتم 
امروز هم فقط می‌خوام همین رو بگم
برای همین هم بهتره فقط این رو بگم و برم سر کارم 
که
.
.
.
.
مقصود تویی
کعبه و بت‌خانه بهانه است
.
بیرون از ما هیچ خبری نیست
هیچ در بسته‌ای نیست
هیچ زهر خنده پدر سوخته‌ای نیست
مگه باور ما جذبش کنه 


.
.
.
فقط تو
خود تو 
باقی بهانه است
.
بیرون زتو نیست آن‌چه در عالم هست
در خود بنگر، هر آن‌چه خواهی
در تواست

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...