۱۳۸۹ دی ۱۰, جمعه

من اگر من نباشم، پس من چی؟


من
نمی‌خوام شکل کسی باشم
نمی‌خوام سرنوشتی مشابه دیگری داشته باشم
من
نمیخوام مثل کسی باشم
نمی‌خوام مثل دیگران بخندم و راه برم و زندگی کنم
من می‌خوام شاد باشم، هر لحظه را زندگی کنم و مهر بورزم
به هر کس که راه داد
من
دلم می‌خواد تنها نباشم، مثل همه
من
خیلی چیزهای دیگری دلم می‌خواد که نمی‌شه
و زجر می‌کشم چرا چیزهایی که برای دیگران می‌شه
برای من نمی‌شه؟
چرا دیگران شاد هستند و من نیستم 
من ................ چرا........... دیگران
خب. تا وقتی قراره با آدرس‌های دیگران شاد بشم
پس من نیستم
همیشه همین بوده
می‌خواهیم خودمون باشیم در حالی‌که از دیگران الگو می‌گیریم
و وزنه‌ی خوشبختی و بدبختی را با دیگران می‌سنجیم و باز فکر می‌کنیم
یگانه‌ایم
باید به یگانگی رسید بی حذف او با حذف من
نمی‌شه بگم من و با وحدت وجود برم
من منو تنها و منفک از سایرین می‌کنه و همیشه تنها می‌مونم
چون می‌خوام شکل خودم را حفظ کنم و شاد هم باشم، مثل دیگران
خب راه نمی‌ده
من منم تو تویی و او ، اوست باید با رنگ های خودمون شاد باشیم نه رنگ او


کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...