۱۳۸۹ آذر ۲۰, شنبه

جهنمی بر پشت




داشتم دنبال عکس می‌گشتم که چشمم به تصویر فجیعی افتاد

از گریستن فرزندی بر جسم بی‌جان و در خاک غلتیده‌ی پدر

و ندا آمد که
بچه‌ام، 
برو منو شکر کن که شاهد این گونه وقایع نبودی
ظرفیتت رو ببر بالا
یعنی چی؟
از جنگ گذشتی، از زلزله هم
از تصادف و ..... باز هم ترس؟
فهمیدم خیلی لوسم
ولی بعد دیدم نه
خسته‌ام
خسته‌ی پشت سر و سنگینی که هنوز بر پشت حمل می‌کنم
به قول اشو:
جهنم را در کیسه‌ای گذاشتم و هر لحظه با خودم می‌برم
کیسه به مرور زمان سنگین و سنگین تر می‌شه و هنوز به‌فکر فرار از ترس‌هایی‌ام
که سال‌های بسیار ازش می‌گذره، برخی تیز و به پشتم فرو می‌ره
گاه از سنگینی کناری می‌شینم و زار می‌زنم
گاهی هم حتا دچار تورم حاد می‌شه و خودم پشتش گم می‌شم
و این تعبیر جهنم است
جهنمی که از گذشته تا هنوز با خودم به هر سو می‌برم 
به گمانم که در می‌رم


خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...