۱۳۹۴ فروردین ۲۶, چهارشنبه

صفر هستی





سه روز پیش که مجبور شدم تمام نخ‌کشی‌های ایوان رو دوباره سازی کنم
برابر طوفان بایستم و اجازه ندم شاخه‌هایی که با عشق قد کشیدن، بشکنند
بیمار شدم
نیم‌ساعتی وسط طوفان بودم و حس می‌کردم چه‌طور باد کوبنده از گوشم وارد می‌شد و تمام تنم سرد می‌شد
خلاصه که نتیجه مساوی‌ست با نیمه‌شب دوشنبه که با لرزو تب از خواب پریدم
الان دو روزه در بسترم و از سرما می لرزم
سرما یک‌جوری وارد تن‌م شده که تو گویی قصد برون رفت نداشته باشه
فقط می‌لرزم
سخت


خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...