۱۳۹۴ فروردین ۲۰, پنجشنبه

سونوگرافی، در تاکستان




ای جونم
عزیزم
دیروز سونوگرافی کردیم و اولین عکس از جنین‌های بانو انگور
مشاهده شد
ای قربون اون قدش برم
ای جونم
عزیز دلمی
خب چیه؟
ما یه همر قربون صدقه عکس‌های سونوگرافی دخترها رفتیم
براشون ایمیل کردیم
قاب کردیم
بالا طاقچه گذاشتیم
حالا سهم‌مون عکس های دیار فرنگ و شادی‌های فرنگی شده
عکس از سگ جدید
عکس از دوستان جدید
هر عکسی به‌جز خانواده
ولی دخترک شاده و این کافی‌ست

امسال می‌خوام برم تو کار نوه نتیجه‌های نباتی
بل‌که از این ها یه نتیجه دیدیم
هیچی نباشه
لذت چیدن خوشه از شاخه؟
وای نه
کی دلش می‌آد؟
پس چی؟
هیچی من با همه چیز همزاد پنداری دارم و فکر کنم آخرش کشمش دستم رو بگیره
چه‌طور دلم بیاد بچه‌ام رو از شاخه بکنم
وقتی دلم نمی‌آد تا هنگامی که آخرین گل‌برگ بر پایه قرار داره
گلی از شاخه جدا نمی‌کنم
چه‌طور دلم بیاد انگور از این شاخه بکنم؟
یک خروار انار خشک شده دارم
کلی انجیر 
همه محصولات باغ این‌جا
ولی دلم نمی‌آد میوه‌ای رو بخورم که شاهد رشد و تلاشش برای زندگی بودم 



ولی راستی چرا؟
چلک خودم رو با انواع مرکبات خفه می کنم
چرا این جا نه؟

سی این که این‌جا همه چیز تک می شه
و به چشم می‌آد
اون‌جا درختان بسیار و میوه فراوان و 
به چشم نمی‌اد از کدام درخت میوه‌ای چیده شده
در نتیجه فقط و فقط محصولات خودم رو می‌خورم و در تهران لب به هیچ نوع مرکبات نمی‌زنم
ممکنه ترش باشه و گوشت تنم ریز ریز بشه
ولی اون‌جا به ترشی فکر نمی‌کنم
فقط می دونم اون میوه از شیر مادر به‌من حلال تره




کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...