۱۳۹۴ فروردین ۲۸, جمعه

جمعه با یک فنجان قهوه‌ی تلخ





اصولن که هر روز باید جشن باشد و عید
به شکرانه‌ی حضور در اینک و این‌جا
این آسمان آبی
و دستان خداوند که هست و ناپیداست




دیگه جمعه که جای خود داره
آدینه است و سروری همگانی
و من جمعه می‌سازم
با عطرهای بهاری
طعم زندگانی
شکرانه‌ی بسیار
برای همین لحظه‌ی  حالا
برای خودم تنها
تا یک نفر هم که شده در هستی شاد باشه
شاید روی شما هم تاثیر بذاره
بفرمایید قهوه‌ی گلد و شیرینی گردویی




خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...