۱۳۹۴ فروردین ۲۸, جمعه

جمعه با یک فنجان قهوه‌ی تلخ





اصولن که هر روز باید جشن باشد و عید
به شکرانه‌ی حضور در اینک و این‌جا
این آسمان آبی
و دستان خداوند که هست و ناپیداست




دیگه جمعه که جای خود داره
آدینه است و سروری همگانی
و من جمعه می‌سازم
با عطرهای بهاری
طعم زندگانی
شکرانه‌ی بسیار
برای همین لحظه‌ی  حالا
برای خودم تنها
تا یک نفر هم که شده در هستی شاد باشه
شاید روی شما هم تاثیر بذاره
بفرمایید قهوه‌ی گلد و شیرینی گردویی




کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...