۱۳۸۶ مرداد ۲۵, پنجشنبه

زن



از وقتی دنیا را دیدم یه دنیا بود یه بی‌بی‌ جهان. یه جورایی کنه یا سنجاق قفلیش بودم
اون‌هم از اون زن‌های اصیل و قدیمی لر بود که در جوانی اسب سوار می‌شد و قطار فشنگ از گردنش آویزان بوده طفلی خودش که چیزی نمی‌گفت.
اما دایی‌ها هنوز جایی یادی از او می‌کنند این سرلوحه خاطراتشان هست
همیشه چشمش خط افق رو در گذشته و بایاد عشقش می‌جورید. داغ عشق به‌دل داشت و پشت اون همه جذب چشمای عسلیش همیشه
از فراق مرطوب بود
زن‌هم بود زن‌های قدیم. خونه داریش که بی‌نظیر بود تا سفیدآب اهل بیت را خودش درست می‌کرد
وقتی اخم می‌کرد یه محله سلسبیل همگی قلاف می‌کردند
اما حالا ما
نمونه کامل از نا رفتگی و ادعای زنانگی هم داریم
من‌که خودم سال‌ها چپکی می‌رفتم. اگه با مردم بگی، بخندی و خودت باشی، می‌گن طرف یه چیزیش می‌شه. اگه بری تو افه جذبه و اینا با غر و لند و زوری کارت و می‌کنند
یا باید خانم سانتی‌مانتال بیرون بود. یا خانم کدبانوی خانه. اگر مشغول هر دوکار باشیم ، دائم شکوه و شکایتمون براه است . وقتی هم که ادای مردها رو می‌خوایم دربیاریم دیگه انقدر جو گیر می‌شیم که پاک ظرافت از یادمون می‌ره و تعمدا صدا دو رگه می‌زنه
نمی‌دونم این ماجرای روغن حیوانی انقدر معجزه داشت که نوبت ما که روغن کوپنی بود لابد اینطور تک بعدی از آب درآمدیم؟
خب زن مرد نما که زن نیست
زن زیادی لوس هم که عروسک چینی است و زن نیست
زن گرمه؛ زنده و عاشق. با همه ظرایف و هنرهای زنانگی
زن مقتدره در جایگاه کامل یک زن

خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...