۱۳۸۶ شهریور ۶, سه‌شنبه

توهمجاودانگی


میگه: خره، کار می‌کنی که بگی هستی. این‌ها چیه نوشتی؟
گفتم: آدم به این گنده‌ای با 175 سانت قد رو کسی ندیده. می‌خوای از وسط مشتی کاغذ بفهمن که هستم؟ می‌خوام نباشم. من‌که از سر بی‌کسی راهی جنگلم و خونه و زندگی را گذاشتم برای جن و پری‌ها
می‌گه: به این فکر کن با این نوشته‌ها حتی بعد از مرگ هم جاودانه می‌شی
از خنده دلم و گرفته بودم و از اندوه اشک در چشمام حلقه بسته بود. که این میان گفتم: خدا پدرت رو بیامرزه
این‌همه سال چه خیری از دنیا دیدم که بخوام بعد از مرگ ببینم. مهم نیست چه می‌کنم یا چه کردم. مهم اینه که این دنیا انقدر جاذبه نداشت که بخوام حتی سال دیگرش را ببینم. تو بفکر بعد از مرگی؟
بعد از تجربه مرگ مدت‌ها خودم را مدیون هستی و نیستی می‌دونستم و فکر می‌کردم چون دوباره پسم فرستاد حالا چه تاجی به سرم زده که باید در جوابش به دیگران خدمت کنم تا دینم را بپردازم
زمان زیادی برد تا فهمیدم. کسی که اینجاست. اینجاست. کسی که می‌ره اونجا و برمی‌گرده دیگه به درد اینجا نمی‌خوره. چون دیگه کلام یا دیدگاه مشترکی با دیگران نداره و هر روز تنها تر می‌شه. این کجاش دین داره؟
اینکه بی‌قرار رفتنم؟
اینکه پایتخت پر زرق و برق را سه طلاقه و به جنگل پناه می‌برم؟
سهم من از دنیا چی؟
به‌قول قدیمی ها« دیگی که برای من نجوشه، سر سگ توش بجوشه» نونم به این روغن. که چی؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...