۱۳۹۱ آذر ۱۷, جمعه

نفخه فیه من الروحی « دمیدم از روحم در او »




من     هستم
زنده،
نفس می‌کشم
من     هستم
این زندگی سهم من است
هر چه که دارم
خودم ساختم
از دوست، دشمن
داشتن، نداشتن
خواستن، نخواستن
من     هستم
زنده و پویا
من،          انسان خدا
برای هر لحظه‌اش می‌جنگم 
 فرصت اندکی برای تجربه‌ی این جهان 
داشتم و دارم
من زندگی سازم
سازنده‌ی ایام نیک
پر خاطره
من    هستم
                                انسان خدا
                           همانی که، خدا ارده کرد و گفت باش و شدم



کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...