۱۳۹۳ فروردین ۵, سه‌شنبه

وقت آن شد که بیایی

 







هزاره‌هاست گیسو به رویا سپرده‌ام
که بیایی
رخت‌های سپید انتظار  پهن است و 
انارها رسیده
 تا ترک برداشتن 
راهی نیست
وقت آن شد که بیایی
راه‌ باز و امید بسیار
من هم رسیده‌ام
به شناخت تو 
از بین هزاران سر
به سپیدی گیسوانم نمی‌اندیشم
که از هنگامه‌ی بلوغ 
به انتظارت نشسته بودم

ای نیمه 
کجایی؟



صندوق‌خونه‌ی نیاز

    وقتی یه چیزی می‌خواهی جلوی چشمته ولی نمی‌بینی   مثل وقتی میری سر صندوق قدیمی ، کلی خرت و پرت درونش روی هم فشرده کردی و هر تکه که بیرون م...