۱۳۸۸ شهریور ۳, سه‌شنبه

شهر خالی، از عشق



عشق می‌گن رنگش سرخ
یاقوتم، سرخ
نسل من و پیش از من یاقوت رو می‌شناسن
مصداق کامل ، عشق بود
جنون بود
زنی که سی و چند سال در میدان فردوسی، هم‌چنان سر، قرار بود
زنی که از عشق ناامید نشد چون عاشق بود
فرشته ترانه‌ای به‌نام شهر خالی برای او خوانده و جدیدا بازسازی و هر ازگاهی از مهپاره پخش می‌شه

وقتی از سیاست و حساب و کتاب و بگیر و ببند حرف می‌زنی
وقتی از اکنون بیرونی و در آینده سیر می‌کنی
وقتی به دنبال تا کی و تا چه‌قدر و تا کجا هستی
تا وقتی اهل حساب و کتاب و عمرم تباه شدی
عاشق نیستی
عاشق یعنی یاقوت
بی‌خواست و بی‌نیاز
وابستة عشقش بود.
خب عشق جنونش بود
بچه بودم وقتی از پشت شیشه ماشین در حین عبور او را دیدم که با بساطش کنار میدان نشسته
یکی همون وقت قصه‌اش را گفت. شاید مرد راننده؟
بعد از انقلاب هم باز دیدمش
یه لچک قرمز به لباسش اضافه شده بود که بی‌شک زوری و از امریه‌های کمیته‌ تازه وارد
با همه جنونش بالاخره یه‌جوری حالیش کرده بودن با لچک مجبور پزش رو تغییر بده
خدا را چه دیدی؟
شاید در آخرین لحظات مرگ نفرینش را به سپاه فرستاد که
با قرار دادن یک لچک
مانع از دیدن و شناختنش شدنش باشن
و نه این‌که او نیامد
آمد و لچک نذاشت بشناسش؟
آدم عاشق لحظه‌ای به باور، عشقش خیانت نمی‌کنه
حتما او آمد ولی یاقوت را ندید
خاصیت عشق این است که عیب هنر نماید
و غیبت سادة یک مرد
زنی را به افسانه‌ها پیوند داد
تو که نیستی منو حیرون تو خیابون ببینی

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...