۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

باورت دارم



هنوز اتفاقی نیفتاده
هنوز هرم گرما هست و کوچکترین نسیمی وزیدن نداره
چشم می‌بندم
سعی می‌کنم تمام حواسم را فعال کنم
می‌خوام ببینم چه‌قدر از من تابارون راهه؟
بو می‌کشم
نفس عمیق
سعی می‌کنم در جهات مختلف، حسش کنم
به خودم می‌گم: بی‌شک خواهد بارید
کمی صبر کن
بوی بارون تو هواست
صبر کن
فقط اندکی راه است از رعد
تا امید و ایمان

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...