۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

باورت دارم



هنوز اتفاقی نیفتاده
هنوز هرم گرما هست و کوچکترین نسیمی وزیدن نداره
چشم می‌بندم
سعی می‌کنم تمام حواسم را فعال کنم
می‌خوام ببینم چه‌قدر از من تابارون راهه؟
بو می‌کشم
نفس عمیق
سعی می‌کنم در جهات مختلف، حسش کنم
به خودم می‌گم: بی‌شک خواهد بارید
کمی صبر کن
بوی بارون تو هواست
صبر کن
فقط اندکی راه است از رعد
تا امید و ایمان

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...