۱۳۸۸ مرداد ۱۸, یکشنبه

من ، بی‌سوادم. گفته باشم


از اول می‌دونستم بی‌خودی نباید دنبال کارهای عمر حرام کن و مشکوک برم
خداوکیلی در این روشنگری مش‌قاسم نقش بسزایی داشته. همیشه صداش توی گوشم تکرار می‌شه که می‌گفت: از این اینگیلیسی‌ها با اون چشای چپشون غافل نباش بابام جان
اصلا انگار پام که همة عمردر کتونی سفید چینی بود به پله‌های موسسه کیش که می‌رسید سُست می‌شد
هی یه حسی بهم می‌گفت: نرو نرو . تو کسی پیدا نمی‌کنی به همین زبان فارسی که مادریته حرف بزنی
با این می‌خوای با کی صحبت کنی؟
خب منم معمولا یکی دو ترمی طول می‌کشید که دوباره به همین نتیجه برسم
حال می‌گم: ای‌ول
ای‌ول به این دیگری و ناخودآگاه من که خودش از پیش می‌دونست هر زبان تازه که یاد بگیری
یه روزی یه جایی باید تاوان بدی
بیا حالا بشینید و پاشید پز تافلاتون رو بدید. اسباب خیانت و شرمساری و براندازی
خوبتون شد؟
حالا هی پز بدید که نمی‌دونم کلاس‌مون مدرکش مال فرانسه یا چمی‌دونم انگلند و ایناست
من هیچ زبونی یاد نگرفتم افتخارم می‌کنم که پریا می‌ره کنسرواتوار موسیقی وابسطة روسیه
ببین آدم شانس هم می‌آره این‌طوری بیاره. شاید زبون استادش حالیم نشه
ولی زبان جناب پوتین رو دولت ما خوب بلده
شکر یه‌بار ما درست هیچی نشدیم و حالا سرمون رو بالا می‌گیریم که نه به مدارج بالای علمی در دیارات فرنگ رسیدیم
نه با بورسیه به فرنگ رفتیم
نه اینگیلیسی‌مون رو بلد شدیم
تازه فکر کنم همین دیس ایز ا پن هم تا فردا یادم بره

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...