۱۳۸۵ آبان ۳, چهارشنبه

شراکت


خب دیگه ساعت از سیندرلا گذشت و وقت جیش بوس لالا رسیده. دیدم حیفه چیزی نگفته بخوابم و ترسیدم زبونم لال. لال از دنیا برم

زیر هیجده سال برن بخوابن با بزرگترها حرف بزرگونه دارم

این خداوند عالم روش می‌شه فردای قیامت توی چشم من یا شما نگاه کنه؟
من هیچی، آدم و جایزالخطا هستم. سرکار که خداوندگار عالمی چرا باید پرونده‌ای از زیر دستت گم بشه؟

شده دیگه حاشا نکن پدر جان
وگرنه شما چنان همه چیزت به جا و براست که امکان نداره منو یادت رفته باشه

اصولا جلال و جبروت عرش کبیریایی میره زیر سوال ببین چند روز تعطیل از عمر ما رفت و بی عشق چه ها که نکشیدیم

این بدبختی نیست که یکی رو نداشته باشی به یادش صدای زیبای این آقازاده‌ی شجریان رو گوش بدی و حالش و باهاش قسمت کنی
آخه اینم شد زندگی ؟
من‌که حال نمی‌کنم زیبایی رو تنهایی داشته باشم

خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...