۱۳۸۵ مهر ۲۸, جمعه

گدایی




فکر کن تو این بارون و رعد وبرق،
 با ترافیک پیش از افطار که دیگه پدر بچه‌اش رو نمی‌شناسه 
و همه شتابان به سمت سفره‌های افطار می‌روند و تو 
سرچهارراه پشت چراغ موندی و پسرک مثل بزمچه از ماشی آوبزون بود که گشنمه پول بده
خدایی اگه راه داشت می‌رفتم پایین و یک گوشی ازش می‌کشیدم
در عصر آگاهی و انسان خدایی جهالت چه سنخی باعث موندگاری این انگل‌های مفت خور می‌شه؟
 موجوداتی که فردا هر یک تبهکارانی نابکار پشت چشم‌های معصومشان انتظار می‌کشه ؟
همه مقصریم . 
هر یک ریالی که به خواب رفع بلا به این‌ها می‌دهید . 
در ازدیاد این جنایتکاران آینده کمک کردید
تشویق به گدایی کارمایی سنگین تر از بلایی داره که با صدقه رد می‌کنید

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...