۱۳۸۵ مهر ۲۵, سه‌شنبه

غدقن


یکراست به طرف من می‌اومد و هنوز اسمش رو به‌یاد نیاورده بودم. آخره ضایع بازی بود
از نگاهش معلومه خیلی بلید صمیمی باشیم ولی دلیل نمی‌شد اسمش رو یادم بیاد . اوه نازی یادم اومد . رفتیم داخل پاساژ فرشه و وارد کافی شاپ شدیم
اول که به نظرم خیلی بهتر از گذشته اومد . هم پوستش و هم چشماش که برق می‌زد و بوی عشق داشت
ولی چیزی نگذشت با شنیدن حرف‌هاش دو تا شاخ روی سرم دربیاد
نمی‌دونم کدوم آدم احمق و خبیثی جرات کرده عشق را گناه و منحوس بدونه که این بیچاره به‌قدری وجدان درد داشت که عشق زهرمارش بود
بابا، به پیر به پیغمبر عشق ناپاک نیست . گناه نیست ، هرزگی و بی‌آبرویی نیست . چرا حریم مقدس عشق رو محکوم می‌کنید؟
چرا باید از عشق در دل شرمنده بود؟
چرا عشق آلوده به گناه شد ؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...