۱۳۸۵ مهر ۲۱, جمعه

مرگ یا آزادی

برای آدم‌های خاص یا انسان کامل که به چرایی و چه‌گونگی تجربه‌ی زمینی‌اش رسیده باشه
مرگ برابراست با تولد و رهایی از بند و بست جسم محدود خاکی. به عبارت ساده تر آزادی روح الهی از زندان تن خاکی
برای همین اعتقادی به سوگواری برای مرگ ندارم
علی خودش می‌دونست چه در انتظارشه و زمین تنگش بود
خسته بود . از نامردمی‌ها ، بی‌عدالتی‌ها از همه ظلمی که به انسان می‌شد. باید هم برای آزادی از این دیار نابرابر خاکی ابن ملجم را خودش بیدار کنه ؟
حسین هم به همین ترتیب
حسین مثل مسیح روی من خط کشید و شد ما . مثل همه شهدای جنگ
وقتی تو از خودت می‌گذری ، از صراط گذشتی و خودخواهی های ذهن رو درهم شکستی
چرا ما باید برای پرواز به جهان بالا سوگواری کنیم ، که تولد است و آزادی
وقتی از جسم جدامی‌شی همه وجودتت شوق بازگشت است و بس

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...