۱۳۸۵ مهر ۲۳, یکشنبه

پاییزان


فصل پاییز شبیه عشقه
یا احساس من این‌طور می‌فهمه؟
سرخ و زرد پاییز
مثل سرخی و گرمی عشقه که با نسیمی ساده و سبکبال چنان رهسپار دیار بدرود می‌شود که تو گویی هرگز نزیسته بود
سوز سرمای غروب پاییز حکایت فاصله‌هاست و دوری و تنهایی. که تو یخ می‌کنی و می‌لرزی
آرام جان نمی‌یابی
گرمای عشق همچون آتش هیزم سوزانی است که به
آن پناه می‌بری
گرمای آفتاب روزش
همان‌قدر ناپایدار است که ابرهای وقت بارش پاییز

خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...