۱۳۸۵ مهر ۲۳, یکشنبه

پاییزان


فصل پاییز شبیه عشقه
یا احساس من این‌طور می‌فهمه؟
سرخ و زرد پاییز
مثل سرخی و گرمی عشقه که با نسیمی ساده و سبکبال چنان رهسپار دیار بدرود می‌شود که تو گویی هرگز نزیسته بود
سوز سرمای غروب پاییز حکایت فاصله‌هاست و دوری و تنهایی. که تو یخ می‌کنی و می‌لرزی
آرام جان نمی‌یابی
گرمای عشق همچون آتش هیزم سوزانی است که به
آن پناه می‌بری
گرمای آفتاب روزش
همان‌قدر ناپایدار است که ابرهای وقت بارش پاییز

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...