۱۳۸۵ مهر ۲۱, جمعه

سجود



این غروب نه غروب جمعه است و نه غروبی دلگیر
اما غروبی خاص است
غروبی عاشقانه ، کودکانه ، خالصانه
سرشار از عطر و طعم کودکانه
نزدیک‌ترین غروب از من تا من
از من تا او
غروبی بغض آلود
نه بغض درد
که بغض یک ساجد
بغضی ساده و بی ریا
نه برای خودت
بغضی ناخودآگاه عاشقانه

بخواه و بمان

  اهای، با یکی از شما هستم که می‌دانم این‌جا سرک می‌کشید   برای چندمین مرتبه خواب تو را دیدم   خواب این‌که در بستر بیماری هستی و چند خانم از...