۱۳۸۵ مهر ۲۶, چهارشنبه

بی نیازی



به چه کسانی حاضری کمک کنی یا دستی بگیری؟
اگه فکر نکنی با خدا معامله می‌کنی ، چی ؟
ما معمولا در چند وضعیت حاضریم در نقش انسان ظاهر بشیم . یا باید خیلی بیچاره باشه که تو حس کنی رابین هودی و الان کلی برات کف می‌زنند یا باید طرف زن باشه حت‌الامکان پیر زن و در آخر پیر مرد
این‌هم باز به‌تو حس قدرت می‌ده ،‌نه ؟
می‌تونه بچه هم باشه ، تو بزرگتر میشی
به هر شکل ما به کمک کسانی می‌ریم که به ما حس قدرت یا امنیت بده. یک حرکت کاملا خودخواهانه! ولی تا مدت زیادی از بابتش از خدا انتظار داری
چون خودمون رو زیادی مهم می‌دونیم و انتظار نداریم ، حالا که کار خوب کردیم. چیزی حال‌مون رو بگیره
بعد هم می‌گیم: آخه چرا من ؟ من‌که به این خوبی‌ام ؟ من که ماه‌ام ؟
من که بدی نمی‌کنم.....................؟
مثل بچه‌ای که سالی یک‌بار بیست می‌گیره انتظار شاگرد اولی داشته باشه

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...