۱۳۸۵ آبان ۳, چهارشنبه

باگوان

شیخ (باگوان = برکت یافته)در جلو می‌رفت و مریدان به دنبال او
که آموزه‌اش این بود ، هر لحظه از سوی کائنات هدیه‌ای می‌گیریم و باید شاکرش باشیم
در دهکده‌های هندی مرسوم بود به شیخ تازه وارد و همراهانش خوراک و مسکن می‌دادند که حضور آن‌ها در آن اماکن باعث خیر و برکت ‌باشد
از بخت بد در این دهکده نه تنها قوتی به آنها ندادند. بلکه شبانه با چوب و چماق از ده بیرون‌شان کردند.نیمه‌های شب گرسنه و خسته کنار سنگی پناه گرفته بودند. شیخ طبق معمول دست‌ها را سوی آسمان برد و گفت
خداوندا از هدیه‌ای که در این لحظه به ما عطا نمودی متشکرم
کارد می‌زدی خون شاگردان در نمی‌آمد. جوان‌ترین‌شان خطاب به او گفت
مرد مومن گرگ‌ها منتظرند تا تکه و پاره‌مان کنند. از سرما و گرسنگی طاقتی برای‌مان نمانده است. تو خدا را شکر می‌کنی؟
شیخ گفت: اگر به این تجربه احتیاج نداشتیم پیش نمی‌آمد. حالا که شاهد آنیم. حتما به تجربه‌اش نیاز داشتیم و باید برای برآورده ساختن نیازهامان از خداوند شاکر باشیم

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...