۱۳۸۵ مهر ۱۹, چهارشنبه

مسافر






زندگي همواره در تداوم وجوشش است. نه مقصد معنايي دارد و نه مسير
هدف صرفا سفر كردن است
مي‌توان بي‌حركت ايستاد و در گذشته زندگي كرد
مي‌توان در تصورات آينده سير كرد. اما هدف هيچ يك از دو بعد زمان نيست , نه گذشته و نه آينده
تنها حقيقت ملموس حال‌واكنون است. زيارت مقدس من با من
من در حال رشد و تغيير را نمي‌توان در زمان محدود و ثابت نگهد‌‌اشت .او همچون آب روان جاري, لطيف و شفاف است و به اعماق سفر مي‌كند
سر به بالا ندارد كه به درون مي رود. از سختی بسيار راه مي‌گذرد تا به مركز زمين و به سفره ها بیپوندد
مقصد اهميت ندارد. چگونگي گذار، مهم مي‌ماند
فرض كن به مقصد رسيدي
يا ميوه عشق را چيدي, به ذوق و كدام شوق صبح را آغاز مي‌كني ؟
حالا ديگر همه جا رفته‌اي وهمه چيز را ديده‌اي در پس آن‌همه تعجيل ، ديگر جايي براي رفتن نيست
هدفي براي رسيدن
اين همه اميد و هيجان درطي راه داشتي. حالا رسيده‌اي. بعد از اندكي استراحت بايد كدام جاده را آغاز كني ؟
زندگي دفتر خاطرات زمين است با ما


کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...