۱۳۸۵ مهر ۲۷, پنجشنبه

شجره نامه


هزارتا کار هست که دلم می‌خواد بکنم . اما نمی‌تونم و نباید بکنم
هنوز هم به خیلی چیزها حتی فکر نمی‌کنم که مبادا روح جد بزرگم در گور لرزیده شود

نه فقط من

همه به نوعی گرفتار مشتی القاب اجدادی شدیم که جز به دست و پای‌ما به‌جای دیگری بند نیست و هم‌چنان در پی آرزوهای‌شان در ما‌می‌گردند

تا گنج غمت بر دل دیوانه مقیم است

ما موندیم و آرزوهای پنهان از خود

وقتی هم که فهمیدیم خرس کجا تخم می‌ذاره؟
تمامی اسناد و مدارک اعتباری خاندان بزرگ ابوی به فریاد آمد که وامصیبتا ! آخر زمونه . پیکرمان را آلوده نسازید
چه حوصله‌ای ؟
این‌ها تا صد سال بعد از خودشون هم کار دارند

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...