۱۳۸۵ مهر ۲۰, پنجشنبه

کانون ادراک



دیشب تا حال هنوز این خاطرات یقه منو ول نکرده .
غلط نکنم کانون ادراکم در زمان چرخیده و همون‌جا هم گیر کرده باشه
چرا بعضی از خاطرات رو با همه شیرینی‌ دلم میخواد سانسور کنم ؟
عادت کردیم مالک دوست داشتنی ها بشیم تا هر موقع مایل بودیم ، دوباره به تجربه‌اش بنشینیم
وقتی نیست طاقت نداریم بدونه اون تجربه‌ها سرکنیم . 

خب شیرینی شیرینه دیگه ؟
می‌بینی؟

ما عشق‌مون هم از سر خودخواهی است !

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...