۱۳۸۵ مهر ۱۹, چهارشنبه

خاطره

تا حالا شده ، یکی رو که هزار ساله ندیدی و هفتصد ساله حتی اسمش رو نیاوردی و نشنیدی
یکهو یادت بیاد و یک خاطره چنان تازه و زنده بشه که فکر کنی ، دیگه حتی یک لحظه هم طاقت دوریش رو ه نداری ؟
به‌خدا راست میگم باور کن
خودم الان دچار همین شدم. برای منم عجیب بود که دارم میگم
به‌قول آقای وثوقی : وقتی اومدی نفهمیدم کی اومد
وقتی رفتی فهمیدم کی رفت
چند تا از این ها در خاطراتت داری ؟
همه‌ی عمر دیر رسیدیم یا اصلا نرسیدیم

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...