۱۳۸۸ مهر ۲۴, جمعه

شمع کو چراغ کو؟



یک ترانه قدیمی دارم گوش می‌کنم که بدجور یه‌جوریم کرده
دلم یه چیزی می‌خواد
دلم از ته
دلش یه چیزی می‌خواد
دلم تجربة دوبارة این ترانه رو با تمام وجودم می‌خواد
ترانه‌ای به زیبایی زندگی به شور عشق
و رنگ رویاها

شمع کو چراغ کو؟
اون تُنگ شراب کو؟
گل کو شیشه گلاب کو؟
آخه عزیزترین عزیزا مهمونمه
خوب‌ترین خوب‌ها مهمونمه
حس می‌کنم که دنیا مال منه

وای خدا مردم برای یه چُکه حس، زندگی

تو دنیا هر کس یه عزیزی داره
که جون به‌پپای اون عزیز می‌ذاره
اون‌که واسه‌اش جونم و راحت می‌دم
امشب تو این خونه قدم می‌گذاره

مجموع اینا یعنی این‌که تو هستی و زندگی نداوم داره
و امید هست
عشق هست
زندگانی هست
و هنوز شقایق عاشق است

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...