۱۳۸۸ مهر ۱۱, شنبه

تو بساز





این شمع رو گذاشتم پشت پنجره

تا تنهایی من از یادت
نره
به کارت برس
منم همین دور و برهام
نگاهت می‌کنم که چه‌قدر جدی

در حال خلقتی؟!
شما هم نکنه دیرت شده؟

فکر کردم گاهی کنار می‌کشی و تنفس می‌کنی
ولی انگار که نه
سخت سرگرم ساختنی
نوکرتم قدری بساز که به درد دل‌شون برسی
اینم شد خزانه بانک مرکزی بی‌پشتوانه امر می‌کنی
یه مشت بیچاره و بدبخت و رو زمین ریختی
هیچکی هم نیست به دادشون برسه
بعد فریاد مرگ برها می‌زنیم
دیگه حرف نمی‌زنم
قول می‌دم

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...