۱۳۸۸ مهر ۱۱, شنبه

تو بساز





این شمع رو گذاشتم پشت پنجره

تا تنهایی من از یادت
نره
به کارت برس
منم همین دور و برهام
نگاهت می‌کنم که چه‌قدر جدی

در حال خلقتی؟!
شما هم نکنه دیرت شده؟

فکر کردم گاهی کنار می‌کشی و تنفس می‌کنی
ولی انگار که نه
سخت سرگرم ساختنی
نوکرتم قدری بساز که به درد دل‌شون برسی
اینم شد خزانه بانک مرکزی بی‌پشتوانه امر می‌کنی
یه مشت بیچاره و بدبخت و رو زمین ریختی
هیچکی هم نیست به دادشون برسه
بعد فریاد مرگ برها می‌زنیم
دیگه حرف نمی‌زنم
قول می‌دم

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...