۱۳۸۸ آبان ۳, یکشنبه

ريسمان خدایی





  در این‌جا
دوستان من خواب‌شون می‌گیره
اکثر میهمانانم یا مهوس مدیتیت می‌شن یا همین‌طور درسته این‌جا خواب‌ می‌رن
خونه‌ام پر از موج مثبت و سرشار از آرامشه
اصلا چرا باید دنبال چیزی برم که دارم با بهابل نفی‌ش می‌کنم
وابستگی به بیرون از خود
وابستگی و نفی روح‌الهی و نفی، خود
صبح تا شب خودم را در چند وبلاگ به زبان‌های مختلف پرپر می‌کنم
که به هر بهونه این‌رو نشون بدم
بعد با پای خودم برم سراغ یک مشت آدم خاکی دیگه مثل خودم که اونا شر و از زندگیم دور کنند
منانا لله و انا اليه راجعون
را باور دارم
شری به هستی نمی‌فرستم که پسش بگیرم
برای کسی بد نخواستم و نخواهم خواست
وقتی این انرژی در من تولید نشه
چطور می‌خواد به من برگرده؟
در نتیجه ترجیح می‌دم دو دستی به باورهای خودم بچسبم که ایمان و باورم از هر غیری بهتره
و خداوند می‌فرماید:

واعتصموا بحبل‏اللّه
و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد
من به رشته های ارده‌ام
به ریسمان‌های انرژی که هم‌چنان به مرکزم وصله چنگ می‌اندازم

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...