۱۳۸۸ مهر ۱۲, یکشنبه

پنجره‌ها


طول و عرض جغرافیای ، تاریخچة زندگی من
همیشه به وسعت یک پنجره بود
همیشه پشت دیوار بودم و
برابرم یک پنجره بود
پنجره‌ای به سوی دنیا
پنجره‌ای برای فرداها
انتظارها و خبرها
پنجره همیشه شاهد بود
و من در سوی دیگرش می‌زیستم
پنجره‌های بسیار
مثل پنجرة کلاس که همیشه بیرونش بودم
به جای سر، کلاس
یا پنجرة اتاق کارم
بیشتر ساعات صبح تا شب کنار من است
یا شیشه ماشین، تنها فاصلة من تا رسیدن
من و پنجرة باغ کودکی
که مرز فرار بود و خواب ظهر
همة سهم من
همیشه پنجره‌ بود که زندگی از پشتش گذر می‌کرد

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...