۱۳۸۵ مهر ۱۷, دوشنبه

هاچ


یک‌روز هم که می‌خوام کار کنم ، این هاچ و فامیلاش نمی‌ذارند . پس ببین تقصیره من نیست
یک بچه زنبور اومده اتاق کار . هرچی کردم نرفت . بعد خانم‌والده‌اش اومد . حالا من بدو زنبور ها برو
وقتی نخواهی کار کنی و دلت هوایی باشه ، همین می‌شه از در و دیوار سوژه پیدا می‌شه برای کار نکردن
ذهن به‌قدری قدرتمنده که چیزهایی رو به سمت‌مون می‌کشه که فکرش رو هم نمی‌تونیم بکنیم از عشق گرفته تا دردسر
هرموقع خیلی به خدا و راهی که اومدم و باید ادامه بدم احساس نزدیکی می‌کنم و قصد دارم باموضوع جدی تر برخورد کنم . از درو دیوار برام نقطه ضعف می‌باره
شکر لازم نیست بگم اون چیه ؟ همه می‌دونند چه‌قدر دربه‌دره عشقم
وقتی کاری ندارم و ول می‌گردم . از تنهایی دق می‌کنم نه زنگی نه صدایی نه خبری . همه باهم آب میشن میرن توی زمین
شاید به امواج خودم که پایین اومده مربوط می‌شه ؟
قدیم‌ها هر وقت مومن باخدا می‌شدم و نماز شروع می‌کردم از درو دیوار دردسر می‌ریخت . منم از ترس نماز رو ول می‌کردم
بعد فهمیدم ترس‌های خودم شکارم می‌کنه
ذهن من بود که دردسر ها رو می‌کشوند اینجا
هرموقع عشق در سینه دارم ، یکی دیگه هم‌زمان پیدا می‌شه
وقتی تنهام هیچکی نیست و همیشه بین انتخاب‌ها در گیرم و آخرش سرم می‌مونه بی کلاه
مواظب ذهن باشید

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...