۱۳۸۵ مهر ۱۶, یکشنبه

می‌مانیم




یک‌وقت‌هایی هست که هرکار کنی نمیشه
یعنی اونی که تو احتیاج داری پیدا نمی‌شه
یک‌وقتی هست که تو سرگرم حکایتی دگری یک‌هو پیداش می‌شه
یک‌وقت‌هایی هم هست که رسیدی به دقیقه نود و قلبت داره از سینه میزنه بیرون و هیچ‌کی پیداش نمی‌شه
تنهایی همه محیط رو فشرده و تو در انقباض فضا مچاله شدی
کافیه در این لحظه تلفن زنگ بزنه و اون چیزی رو بشنوی که منتظرشی
ممکن هم هست رئیست باشه که می‌خواد بگه از فردا لازم نکرده تشریف ببرید و اخراجید
همه چیز این سکه‌ی دنیا دو رو داره
همیشه می‌تونی غافل‌گیربشی و کپ کنی !!!!! البته اگه قلبت قوی باشه خالی از هیجان نیست
اما شاید اون لعنتی ، زنگ نخوره و در فشار هم‌چنان سرگردون بمونی . نمی‌دونم چی می‌شه که این‌موقع‌ها ما زنده‌می‌مونیم ؟
من‌که تا حالا صدبار فکر کردم چیزی نمونده ه از غصه بمیرم . اما نمردم
ما باز عادت می‌کنیم
ما سخت عادت می‌کنیم ؛ اما باز عادت می‌کنیم
ما همیشه عادت می‌کنیم
ما سخت عادت می‌کنیم
یاد می‌گیریم چه‌طوری عادت کنیم
من این بنیامین رو خیلی دوست دارم . نه ؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...