۱۳۸۵ مهر ۱۶, یکشنبه

سن وسال

زیر بیست تا سی ابروها رو نخ می‌کردیم که سن رو ببره بالا
از بعد سی ابروها رو پهن می‌کنیم سنمون بیاد پایین
این خداهم نفهمید ما در چه سنی شادیم . ممکن بود اگه می‌دونست زمان رو نگه‌داره ؟
ممکن بود منو بعد از سی از زمین برداره ؟
سی‌و چند سالگی یک تصادف خفن کردم و مردم . دوباره که برگشتم . دیگه دنیا زیبا و مهربون شده بود و دلم نمی‌خواست ترکش کنم
حالا نمی‌دونم زندگی‌رو بچسبم یا سنم رو که داره می‌گذره ؟
به سن فکر کنم زندگیم میره ، موندم کدوم‌رو بچسبم ؟
فعلا برم کمی زیرآفتاب توی حیاط آب بازی کنم ؛‌ بعد فکرمی‌کنم چندسال دارم

بخواه و بمان

  اهای، با یکی از شما هستم که می‌دانم این‌جا سرک می‌کشید   برای چندمین مرتبه خواب تو را دیدم   خواب این‌که در بستر بیماری هستی و چند خانم از...