۱۳۸۶ اردیبهشت ۷, جمعه

توفیق اجباری


 نه این‌که خدایی نکرده باد به گوش خانم والده برسونه، 
حرف کسی را گوش می‌دم. 
اما، برای‌م همه چیز نشونه است
وقتی قرار امروز به سکوته، 

پس این پیغام دوست ناشناس تبدیل می‌شه به آوایی از کائنات. 
همینه
همیشه همین جوری زندگی کردم
حالا یه مدت سکوت کنیم ببینیم وسط این بهشت خدا چی قراره بشنوم؟
فقط خدا کنه، بقول گلی : 

وای کیمیان اگه یهویی یکی دم گوشم بیگه، یوهه هه گلی
من‌که دیگه مردم که؟

 دیگه خدا واسته چی‌مه؟
هان کیمیان؟

خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...