۱۳۸۶ اردیبهشت ۸, شنبه

منه ، خره، هالو



آخه من چی بگم؟ چی برای آدم‌می‌ذارید؟
چی‌مونده از من؟
همیشه باید سانسور بشم چون، بعضی دور از جون الاغ، خر هستند. شعور که نباشه نتیجه‌اش اینه
به چه زبون از انتظار پاکم بگم که یابو برت نداره، عامو؟
چطور از خودم راضی باشم اگه بناست خودم را قیچی کنم؟ چشم و گوشم پره ولی قبل‌تر می‌خندیدم و حالا به خاطر تنهایی و غربت، واقعا می‌گریم
چی‌مونده از من باقی؟
بعد از خوندن ایمیل زدم از خونه بیرون و گذاشتم بارون انقدر خیسم کنه که زهر و تلخی کلام آدم شهوت پرست رو از جونم بشوره. خدایا یا آدمم کن یا تموم

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...