۱۳۸۶ فروردین ۱۷, جمعه

به کجا چنین شتابان؟


قابل توجه بعضی‌ها که دائم منتظرند مچ منو بگیرند. 
این ناله‌ها و زجه‌های عاشقانه نه از سر ضعف است که از سر نیازی روحانی است که قاعده بردار نیست.
مچ گیری ممنوع
نمی‌دونم برای چندمین بار به خونه رسیده بودم که دوباره برگشتم.

گاهی اینطوره.
اینه همه علت والیلیه من.
به مجتوت گفتند بیا تا کابین لیلی رو برات خواستگاری کنیم. 
گفت: 
من لیلی نمی‌خوام. 
عاشق والیلی‌ام
من عاشق عاشق شدنم.

شاید تو و شاید همه ما دربدریم بیش از اونکه یکی عاشقمون بشه، خودمون عاشق یکی بشیم.
این‌همه مرض تو دنیا هست و همه دنبال درمان‌ها. 
جز بیماری عشق.
مال من مادرزادی و ژنی است.
یادم میاد تو شکم خانم والده هم دنبال عشق می‌گشتم. 
خودم رو بهش می‌مالیدم تا توجه کنه و عشق بده؟
حتما یه کاری می‌کردم. 

چون به نظر خانم والده گرام، خدا هنگام خلقت من ملات کم آورده و یه خروار عشق به‌جاش قاطی کرده
خدایا یکی بیاد که سخت عاشقش بشم.

چنان سخت تا برای همیشه از عشق توبه کنم





کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...