۱۳۸۶ فروردین ۲۸, سه‌شنبه

ماهی قرمز


یه‌جفت ماهی قرمز برخلاف هرسال از شب عید هنوز اینجا هستند. یکیش دم‌خوره داره که بیماری شایع ماهی‌های آکواریمی است. از اون یکی جداکردم و هر یک در ظرفی مجزا انتظار روزی را می‌کشند که یکی حالش رو پیدا کنه و این زبون بسته‌ها رو به حوض بندازه
اما ناخودآگاه توجهم بهشون جلب شده
اون‌که مریضه، انگار می‌دونه وقتش کمه و دایم تو این یه‌ذره جا دور خودش می‌چرخه. گاهی حس می‌کنم به زمان تجربه‌اش سرعت داده و با ولع بیشتر مصرفش می‌کنه
اون یکی که یه ناقص‌الخلقه مادرزاده و یک چشمش تلسکوپی است و باعث شده حفظ تعادلش درآب کمی مشکل باشه. از وقتی جفتش مرد. همه‌اش میره پایین و چرت می‌زنه
با وجود نقص اگه دلش بخواد مثل فرفره تنگ رو دور می‌زنه. اما اون‌موقع جفتش زنده بود. همین فردا می‌فرستمش بره. از قرار اینجا چیزی جفت نمی‌مونه؟

بخواه و بمان

  اهای، با یکی از شما هستم که می‌دانم این‌جا سرک می‌کشید   برای چندمین مرتبه خواب تو را دیدم   خواب این‌که در بستر بیماری هستی و چند خانم از...