
عادت داریم فقط دنبال نداشتهها بگردیم و داشتهها از یاد میره. اولیش من. اما خب آدم چیزی که داره که دیگه ذهنش رو درگیر نمیکنه؟ ذهن همیشه دنبال نگرانی و نداشتهها میگرده. برای همین من میشم کولی و بیحیا
از دیشب خیلی حالم گرفته شده. ظهر یه نموره خوابیدم ولی نشد زود پریدم. شاید ترس مرگ برم داشته؟
شاید نه. حتما
شازده سه فازم رو پرونده. همیشه فکر میکردم. جنسش از عشقه. معلوم بود گمشده داره. براش دعا میکردم . کلی امیدوار بودم. چون پویا بود و زود میتونست پیدا بشه. کی فکرش رو میکرد همه حساب کتابها کشک؟! حالا من فقط میتونم به وقت نداشته و همه نداشتههایی که خواب از چشم گرفته فکر کنم
اونوقت میخوای عاقل بمونم؟ تو میگی با این اوضاع امیدی هست زنده بمون؟
فکر کنم بزودی خودم از غصه دقمرگ شم. مثل اونهایی که از بلندی سقوط میکنن. قبل از رسیدن به زمین، از ترس میمیرن