
دیشب یهجورایی هنوز شوک بودم. میدونم چه کردم که نتیجهاش اون ایمیل محقر بوده. اما نه جرم بود و نه هیچ. یک انسان حق داره از احساسات، تفکر و عقایدش حرف بزنه. نه به معنای دریافت کمک. تقسیم مشترکات. حالاتی که همه ما بهنوعی درگیرشان هستیم
کدام اجازه کنکاش در حیطه شخصیمان را به دیگران میدیم؟
اخلاقیات دروغین هزارهها برای ما چهارچوبها را تعریف و مرزها را مشخص کرده. چطور شعور نسلهای گذشته میتواند برای امروز خانم انوشهانصاری یا شیرینعبادی، آزاده و حتی منه ساده، تعیین و رسم کند؟
به همه گذشتههاتان معترضم
به خواری که بر انسان روا داشتهاید معترضم
به اخلاقیات بی اخلاق تان معترضم
به اندازهء تنگ نگاهاتان
به حقارتی که پذیرفتید و بارمان کردید
به شرم از عشقتان، معترضم. شما عشق را ناپاک و آلوده کردید
شما ما را از خودمان شرمنده کردید. شمایید همان آدمی که در بهشت سیب را خورد
وکیل وصی نمیخوام
شوهر نمیخوام. رفیق نمیخوام. دنبال چیزی نیستم
حق نفس کشیدنم را میان شما روزنامه باطلههای شناور گم کردم
حقارت و پستی انسانی اشکم را در میآورد. همانقدر که عصر از پل پارکوی عبور نمیکنم. با خیابان جردن کاری ندارم. با دیدنشان درهم میشکنم. انسان خدای بیچاره. اما قضاوت نمیکنم
کدام اجازه کنکاش در حیطه شخصیمان را به دیگران میدیم؟
اخلاقیات دروغین هزارهها برای ما چهارچوبها را تعریف و مرزها را مشخص کرده. چطور شعور نسلهای گذشته میتواند برای امروز خانم انوشهانصاری یا شیرینعبادی، آزاده و حتی منه ساده، تعیین و رسم کند؟
به همه گذشتههاتان معترضم
به خواری که بر انسان روا داشتهاید معترضم
به اخلاقیات بی اخلاق تان معترضم
به اندازهء تنگ نگاهاتان
به حقارتی که پذیرفتید و بارمان کردید
به شرم از عشقتان، معترضم. شما عشق را ناپاک و آلوده کردید
شما ما را از خودمان شرمنده کردید. شمایید همان آدمی که در بهشت سیب را خورد
وکیل وصی نمیخوام
شوهر نمیخوام. رفیق نمیخوام. دنبال چیزی نیستم
حق نفس کشیدنم را میان شما روزنامه باطلههای شناور گم کردم
حقارت و پستی انسانی اشکم را در میآورد. همانقدر که عصر از پل پارکوی عبور نمیکنم. با خیابان جردن کاری ندارم. با دیدنشان درهم میشکنم. انسان خدای بیچاره. اما قضاوت نمیکنم