۱۳۸۶ فروردین ۱۸, شنبه

مازیار مقدم


راستش حالم دوباره پنچر شد. دروغ چرا؟ طبق معمول هم کسی دم دست نیست که بخوام چیزی بگم. اما یه بغضی تو گلومه که نمی‌شه قورتش بدم
چند سالیه با صدای شازده بد جور حال می‌کنم. مثل نسخه خانوم جون به همه تجویز می‌کنم. تا اینکه امشب تو سایت عاشقانه خبر مرگش رو دیدم
نه ، غش چیه؟ کپ کردم. امریکا زندگی می‌کرد و واقعا اسم شازده برازنده خودش و صداش بود. صداش روح داره و وارد جریان حسیم می‌شه
تهش زنگ خستگی و عشق فوران می‌کنه. خیلی‌ها وقتایی که فکر کردن عاشق‌اند با صداش حالی و بزمی داشتن. از جمله خودم
با همه خاطرات و احساس خوبی که از او به‌من رسید او را در سرزمین کمال آرزو می‌کنم
روانش همچون صدایش جاری و آسوده
حیف شد، ولی. دیدی گفتم روی هیچی حسابی نیست؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...